الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

283

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

وى را رسيد و از حركت فرو ماند و به شهادت فائز گشت و قاتل او زيد بن ورقاء حنفى ( رقاد جنبى ظ ) و حكيم بن طفيل سنبسى بود . و سيد قريب همين روايت آورده است . و حسن بن على طبرسى روايت كرده است كه : مردى بر حسين عليه السّلام تيرى افكند و آن در پيشانى او بنشست عباس آن را بيرون آورد . و آنكه ذكر كرديم كه در زير زنخ آن حضرت بنشست مشهورتر است . ( 1 ) طبرى از هشام از پدرش محمد بن سائب از قاسم بن اصبغ بن نباته ( بضمّ نون ) روايت كرده است از مردى كه حسين عليه السّلام را در عسكرش ديده بود و او براى قاسم حكايت كرد كه : چون سپاه حضرت ابى عبد اللّه عليه السّلام مغلوب شدند او خود بر بند آب بر آمد تا به فرات رود مردى از سپاه ابن سعد از بنى ابان بن دارم بر كسان خود بانگ زد : واى بر شما ميان حسين عليه السّلام و آب حائل شويد كه شيعه بر وى اجتماع نكنند . و خود اسب برانگيخت و مردم در پى او رفتند تا ميان او و آب فرات حائل شدند . حسين عليه السّلام گفت : خدايا او را تشنه گردان و آن مرد ابانى تيرى افكند كه زير زنخ حسين عليه السّلام بنشست آن حضرت تير بركند و دو دست زير آن گرفت تا از خون پر شد و گفت : خدايا سوى تو شكايت مىكنم از آنچه با پسر دختر پيغمبر تو مىكنند . راوى گفت : به خدا قسم ديرى نكشيد كه خداوند تشنگى بر وى مسلّط كرد و او هرگز سيراب نمىشد . قاسم بن اصبغ گفت : گاهى من خود از آنها بودم كه وى را پرستارى مىكرديم و رنج او سبك مىگردانيديم آب سرد برايش مىآوردند آميخته با شكر و طاسهاى پرشير و كوزه‌ها از آب و او مىگفت : آبم دهيد كه تشنگى مرا بكشت پس كوزه يا طاسى به او مىدادند كه يكى از آنها خانواده‌اى را سيراب مىكرد او مىآشاميد و چون از لب خود بر مىداشت اندكى بر پهلو مىافتاد بازمىگفت : واى بر شما مرا آب دهيد كه تشنگى مرا بكشت . به خدا قسم كه نگذشت مگر اندكى و شكمش مانند شكم شتر بر آمد و آماس كرد . ( 2 ) مؤلف گويد : از كلام ابن نما معلوم مىشود كه نام اين مرد زرعه ( بضمّ زاء ) بن ابان بن دارم بود . گفت : روايت مىكنم به اسناد متّصل از قاسم بن اصبغ بن نباته گفت : حديث كرد براى من كسى كه حسين عليه السّلام را مشاهده كرده بود راه مسناة گرفته آهنگ فرات فرموده و عباس - قدّس اللّه روحه - پيش روى او بود و عبيد الله زياد به عمر بن سعد نوشته بود ميان حسين و ياران وى و آب فرات حايل شود كه از آن قطره‌اى نچشد پس عمرو بن حجّاج را با پانصد سوار بر شريعه فرستاد و حسين عليه السّلام را از آب بازداشت و عبد اللّه بن حصين ازدى بانگ زد : اى حسين نمىبينى